سلام به همه دوستان. امیدوارم حال دلتون خوب باشه. امروز میخوام قصه انتخاب گرایشم در رشته برق و مسیری که منو به سمت مدرک مهندسی برق قدرت کشاند رو براتون تعریف کنم.
خیلیا ازم میپرسن که "کدوم گرایش برق خوبه؟ چرا تو قدرت خوندی؟"
حقیقتش رو بخواید، من اول عاشق مخابرات بودم. تو دوران دبیرستان عاشق تکنولوژی و شبکههای موبایل بودم. حتی دبیر فیزیکمون که خودش دانشجوی دکتری بود، به همه توصیه میکرد برق قدرت بخونن، اما من با همان عشق مخابرات، رفتم و در گرایش مخابرات یه دانشگاه دولتی قبول شدم.
چند ترم که گذشت، فهمیدم اون بهشت مخابراتی که تو ذهنم ساخته بودم، زمین تا آسمون با واقعیت فرق داره. برام شده بود کوهی از معادلات ریاضی سنگین و مفاهیمی که نمیتونستم درکشون کنم. مثلاً وقتی از استادم در مورد مفهوم پایهای یه موج میپرسیدم، جواب قانع کنندهای نمیگرفتم. این برام سخت بود؛ دوست داشتم بدونم چی به چیه.
تا اینکه تقریباً سه ترم گذشته بود و حسابی حوصلهم سر رفته بود. اینجا بود که رفتم سراغ چشیدن طعم گرایشهای دیگه.
اول سراغ الکترونیک رفتم. قاچاقی میرفتم سر کلاسهاشون. الکترونیک رو واقعاً دوست داشتم. حتی استاد الکترونیک وقتی میدید کسی جواب سوالو نمیدونه، من بلد بودم جواب بدم. همه چی عالی بود تا اینکه یک روز استاد متوجه شد و منو به اتاقش دعوت کرد. ترسیده بودم که نکند بخواد توبیهم کنه، اما برعکس، حرف قشنگی زد و گفت: "میدونم تو با استعدادی. بیست و یک سالگی وقتی نیست که بیهدف باشی. برو ببین واقعاً چی میخوای و بهش بچسب."
راستش رو بخواهید، اون زمان فکر و ذکرم پول درآوردن بود! بخاطر همین، الکترونیک رو رها کردم و رفتم سمت شبکهکردن و کار در شرکتهای مختلف. در عرض دو سه ماه تونستم ماهیانه درآمد خوبی داشته باشم، حتی شدم دانشجوی کارآفرین سال استان. اما این مسیر منو از درس خوندن دور کرد. یه جوری شد که با یه توصیه خوب از یه دوست، دوباره برگشتم سمت درس.
الکترونیک هنوز هم برام جذاب بود، ولی وقتی نگاه میکردم به بازار کار، میدیدم توش اون پولی که میخوام نیست. همیشه با خودم میگفتم: اول علاقه، بعد سختکشی، بعد خودش پول میاد سمتت.
بعد از کلی فکر، تصمیم گرفتم برای مدرک کارشناسی ناپیوسته برق قدرت کنکور بدم. اما دوتا مشکل بزرگ داشتم: اول اینکه من تو درسهای نظری قوی بودم و میترسیدم محیط دانشگاه فنی حرفهای برام مناسب نباشه. مشکل دوم و بزرگتر این بود که برای کنکور قدرت، باید درسهایی مثل ماشین الکتریکی و سیستم قدرت رو بلد میبودم، درحالی که من هیچی ازشون نمیدونستم.
بالاخره با کلی زحمت و تمرکز روی درسهای مشترک که توشون قوی بودم، تونستم در گرایش قدرت دانشگاه فنی کرمان قبول بشم.
ورود به دنیای قدرت برام مثل یه revelation بود. برخلاف مخابرات، اینجا همه چیز قابل لمس و دیدن بود. هر وسیلهای، از موتور و ژنراتور گرفته تا ترانسفورماتور، با مدار تحلیل میشد و میشد رفت آزمایشگاه و باهاش کار کرد. این ارتباط فیزیکی با تجهیزات فوقالعاده بود.
این گرایش به قدری برای کشورهایی مثل ایران نیازه که حتی بعضی از درسهاش بومیسازی شده. این حس خوبی میداد؛ میدونستی بعد از گرفتن مدرک تحصیلی میتونی بری توی بازار کار و مشکلات رو حل کنی.
یه نکته خیلی خوب دیگه این بود که اساتید قدرت، همزمان تو صنعت هم فعال بودند. این یعنی هم از تجربیات واقعیشون تو کلاس میگفتن و هم این شانس رو داشتی که از طریق همین ارتباطات، راهت به صنعت باز بشه. البته این قضیه تو مقطع ارشد خیلی پررنگتر میشه.
قدرت رو مادر گرایشهای برق میدونن. شما میتونید بدون لپتاپ کار کنید، اما اگه برق نباشه، هیچ کدوم از این دستگاهها وجود ندارن. حتی شرکتهای سازنده این دستگاهها برای مدیریت و تولیدشون به برق نیاز دارن. برای همین همیشه تقاضا برای مهندسین مدرک برق قدرت هست.
یه نگاهی به دنیا بندازید. ترند دنیا حذف خودروهای بنزینی و جایگزینی خودروهای برقیه. این یعنی بازار کار برای قدرتیها داره بزرگ و بزرگتر میشه. تفاوت اصلی خودروی برقی و بنزینی تو سیستم کنترل و موتورشونه؛ یعنی همون کاری که مهندسین قدرت و الکترونیک قدرت انجام میدن.
من که عاشق الکترونیک بودم، توی قدرت یه زیرگرایش پیدا کردم به نام "الکترونیک قدرت" که عاشقش شدم. اینجا دیگه با تجهیزات پرتوان سروکار داشتی و خیلی جدیتر و کاربردیتر بود.
وقتی وارد ارشد شدم، بیشتر فهمیدم که چرا این گرایش اینقدر بینهایته. توی قدرت، به خاطر حضور پررنگ بازار سرمایه، نرمافزارهای پیشرفتهای وجود داره که مدام در حال آپدیتشدن هستند. چون تست خیلی از چیزها، مثل تحلیل یه خط ۵۰۰ کیلوولت، در واقعیت غیرممکن یا پرخطر و پرهزینهست. این نرمافزارها این کار رو برات انجام میدن. من خودم عاشق نرمافزارهای مکسول، دیک سایلنت و مطلب شدم.
کافیه یه سرچ بزنید تا ببینید کشورهای اروپایی و آمریکا چقدر روی انرژیهای پاک و انتقال انرژی سرمایهگذاری کلان میکنن. این موج با یه تأخیر چندساله به ایران هم میرسه. اینجا بود که فهمیدم قلب من در بیست و چهارسالگی، برای قدرت میتپه.
در نهایت، بعد از گرفتن مدرک کارشناسی ارشد برق قدرت و کسب تجربه در صنعت، تونستم با کمک یکی از دوستان، یه شرکت دانشبنیان راه بندازم. کارمون طراحی و ساخت تجهیزات مغناطیسی بود؛ چیزی که دانش فنیش تو ایران خیلی کمه. اولین مگنت ایپیام رو که ساختیم، حس غرور عجیبی داشتم. این مسیر رو مدیون تجربیاتم در گرایش قدرت و البته مشاورههای خوبی هستم که از پلتفرم دانشگاهی دکتر اباصلتیان گرفتم. اونجا واقعاً در انتخاب مسیر درست و گرفتن مدرک معتبر بهم کمک بزرگی کردن.
پس اگر شما هم دنبال یه مدرک تحصیلی پرکاربرد و آیندهدار در حوزه برق هستید، حتماً گرایش قدرت رو با دقت بررسی کنید. امیدوارم قصه من بتونه راهنمای کوچکی برای انتخاب مسیر درست شما بوده باشه.
---